۱۳۹۰ مهر ۱۳, چهارشنبه

محمد 54 ساله ای که با کودک 6 ساله نکاح کند , پیامبر نیست


_/ محمد قداره بندی که افتخارش جنگ , عزوه و جهاد است, پیامبر نیست /
 
_/ محمد 63 ساله ای که به هنگام مرگ دهها زن و کودک برای تجاوز جنسی در کابینش دارد, پیامبر نیست /
 
_/ محمد جلادی که بر تن مردمی که جرعه ای مشروب نوشیده اند شلاق می زند, پیامبر نیست /
 
_/ محمد سفاکی که خون هزاران انسان بی گناه یهودی مسیحی و بی خدا را می ریزد, پیامبر نیست /
 
_/محمد بیمار جنسی که به زنان و دختران اسیر تجاوز می کند, پیامبر نیست / 
 
_/ محمد شیادی که می گوید ماه را دو شقه کرده است, پیامبر نیست / 

_/ محمد وراجی که می گوید غیر مسلمان به جهنم می رود, پیامبر نیست / 
 
_/ محمد شارلاتانی که با یک الاغ به فضا می رود, پیامبر نیست /
 
_/ محمد دودوزه بازی که  الله اش مکارو خدعه گر است, پیامبر نیست / 
 
_/ محمد دورغ گویی که در کتابش نامسلمان را کافر و نجس میشمارد, پیامبر نیست / 
 
_/ محمد قمه کشی که با شمشیر دینش را گسترش می دهد, پیامبر نیست / 
 
_/ محمد شریری که  پیروانش در 1400 سال شرارت می کنند, پیامبر نیست / 
 
_/ محمد جنایتکاری که به زور قمه چادر بر سر زنان می کند, پیامبر نیست / 
 
_/ محمد آدمکشی که خودش به زنان اسیر تجاوز می کند ولی زناکار را اعدام می کند, پیامبر نیست /

_/ محمد خرافه پردازی که خرافه پردازی را به جای خردگرایی ترویج داده,  پیامبر نیست / 



۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

خانواده دکتر سید نقی

 
 داستان خانواده دکتر سید نقی
خانواده دکترسید نقی زندگی خوبی در ایران دارند. دکتر نقی پژشک حاذق و بسیجی ولایتمداری است که سر آرمانهای امام راحل ایستاده است و بدون دریافت پول بیماران را درمان می کند ولایتمداری دکتر نقی شهره افاق است. دکتر نقی بعد از دریافت حکمی از وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران همراه با خانوداه اش  با کشتی به استرالیا اعزام می شود تا در بخش پزشکی سفارت جمهوری اسلامی در کانبرا  پایتخت استرالیا مشغول به کار شود. در میانه سفر کشتی دچار حادثه می شود و سایر مسافران کشتی کشته می شوند به جز خانواده دکتر نقی که در ارامش مثال زدنی در حال تسبیح و دعا بودند و توسط فرشتگان از مرگ نجات پیدا می کنند. خانواده دکتر نقی ببا قایق شکسته ای خودشان را با هدایت امام زمان به یک جزیره می رسانند و در جزیره غیر مسکونی گرفتار می شوند. دکتر نقی با مهارت خودشان قبله را شناسایی می کنند و نماز جماعت را در اول وقت در جزیره به جا می اوردند.  در ماه محرم برای امام حسین عزاداری و سینه زنی در جزیره متروکه به راه می اندازد. دکتر نقی از خانوده اش می خواهد شئونات اسلامی را در جزیره متروکه رعایت کنند و برای همین ( کلثوم ) همسر و ( زینب ) دخترش همواره در جزیره چادر بر سر دارند و با حجاب هستند و غلام عباس ( پسر دکتر نقی ) نیز به محرمات احترام می گذارد. دکتر نقی خوردن گوشت حیوانات حرام گوشت را اکیدا منع می کند و اجازه نمی دهد غذای حرام خورده شود. در ماه رمضان هم روزه می گیرند و در عید قربان هم به جای گوسفند یک کانگورو قربانی می کند . دکتر نقی همواره برای حل مشکلات رساله امام خامنه ای در دست دارد. دکتر نقی با  رساله حضرت اقا خانواده اش را به اسلام نزدیکتر می کند و در پایان سریال هم بومیان آدم خوار جزیره را مسلمان شیعه می کند.

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

صلی علی محمد بوی رجایی آمد

در اشپزخانه  یک قابلمه قدیمی وجود داره که اسمش را گذاشتیم رئیس جمهور رجایی /
قضیه از این قراره که این قابلمه را قبل از انقلاب از دستفروشی به اسم محمد علی رجایی ( بعد از انقلاب اسلامی رئیس جمهور شد ) در تهران خریداری شده است. قابلمه آلمینیومی مرحوم رجایی با دو دسته در طرفین هنوز هم در کابیت آشپرخانه منزل پدری در کنار ظروف مسی خودنمایی می کند. 
در آن سالها که مادرم در قابلمه آلمینیومیی رجایی آشپری می کرد هر وقت غذا می سوخت و بوی سوختگی از آشپرخانه می امد, برای خنده صلوات می فرستادیم : « صلی علی محمد بوی رجایی آمد » 
 جدا از نقل این خاطره در ایران بعد از انقلاب اسلامی هرکسی رئیس جمهور شد دست کمی از محمد علی رجایی نداشته, اصولا هرکسی رئیس جمهور شده یا سبزی فروش بوده یا قابلمه فروش بوده یا روضه خوان بوده یا اخیرا بیمار روانی.
رجایی هم برای معرکه گیری به سازمان ملل سفر می کرد و در یکی از سفرها به هنگام سخنرانی در مقر سازمان ملل کفشش را در می اورد و پایش را روی میز می گذارد و سپس جورابش را در می اورد و می گوید( بنده را شکنجه کرده اند و در راه انقلاب اسلامی علیل شده ام ) !!  
رجایی بعد از انتصاب به ریاست جمهوری می گفت : «گاهی با خودم خلوت می کنم و می گویم: مبادا میز مرا بگیرد، من همان رجایی قابلمه فروش هستم . اینها را می گویم تا غرور میز مرا نگیرد.» آخی
پس تعجب نکنید وقتی یه قابلمه فروش رئیس جمهور اسلامی میشه یه ا.ن متوهم هم میتونه رئیس جمهور اسلامی بشه /

۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

ماجرهای محمد و خدیچه ( محمد رسول الله می شود )


محمد چند سالی بود که از پول باد اورده ای که از ازدواج با خدیجه نصیبش شده بود خوش می گذراند. محمد به سفرهای تفریحی می رفت و مخ تمام کشیشهای مسیحی و خام خام های یهودی را زده بود.
محمد سرانجام با کوله باری از تجربه  در سن چهل سالگی در شهر مکه بازنشسته شد. خدیجه خوش نداشت هر روز روی محمد را ببینه برای همین محمد را از خانه بیرون می کرد. محمد هم نمی تونست حرفی بزنه  برای همین مجبور میشد در غار حرا در دامنه کوه ایامش را سپری کند.
 خدیجه برای سرکشی از وضعیت محمد که دست از پا خطا نکرده باشد و زن دیگری اختیار نکرده باشد به غار حرا رفت . خدیجه وقتی دید محمد مشروب خورده  , موقعیت را مناسب دید پشت سنگی قایم شد  و صدایش را تغییر داد و گفت :
« من جبرییل هستم  ای محمد بخوان بنام الله , از امروز تو  رسول الله هستی و برو به خدیجه بگو پیامبر شدی »
محمد توهم زده سخنان خدیجه را باور کرد و فکر کرد جبرییل از طرف الله برایش پیام اورده است. خدیجه بعد از اینکه سر به سر محمد گذاشت به منزل برگشت و منتظر محمد شد. 
 محمد بعد از چند ساعت از غار پایین امد و به سمت خانه خدیجه حرکت کرد . محمد وارد منزل شد و به خدیجه که با علی ابن ابی طالب مشغول بازی یود به سخن پرداخت . 
محمد گفت : « خدیج من رسول الله شدم . یه فرشته خوشگل امد گفت ممد تو از این به بعد رسول الله هستی و برو به خدیجه بگو »
خدیجه  یه دفعه زد  زیر خنده گفت : « ممد تو دیگه کی هستی احمق جون فرشته کیلویی چنده. من امده بودم سر به سرت بذارم .الله و رسول هم کشکه » 
محمد ول کن نبود و می گفت : «خدیج جون دروغ نمی گم , من با چشمهای خودم فرشته را دیدم من رسول الله هستم. میخوام دین جدید بیارم. حالا هم با علی پشت سر من وایستید تا نماز بخونیم »
 خدیجه هر چی می گفت بی ثمر بود . محمد قضیه را جدی گرفته بود و فکر می کرد الله  جبرییل را فرستاده و پیامبرش کرده . 
خدیجه هم که حوصله اش سر رفته بود قبول کرد که محمد رسول الله است و اینجوری شد که الکی الکی محمد رسول الله شد.

۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

آیا پدر گرگ به قتل رسیده بود ؟


گرگ بدون توجه به صدای خرگوش که پایش در چاله گیر کرده بود گفت : « تو پدر من را کشتی »
خرگوش از هم که از ترس میلرزید گفت. : « من  ...من.. » 
 گرگ حمله کرد و خرگوش را به دندان گرفت و به سمت خانه اش حرکت کرد .
خرگوش فریاد زد : « حالا میخوای منو بخوری بخور ولی دیگه دروغ سرهم نکن من با این جثه کوچیک چه جوری بابای تو را کشتم. اگر خیلی زور داشتم که تو بی پدر را می کشتم که میخوای منو بکشی و یه لقمه چپ کنی ! » 
 گرگ خرگوش را بر زمین گذاشت تا جوابش را بده. خرگوش پا به فرار گذاشت.
گرگ فریاد زد: « کره خرگوش قاتل »
حالا چه کسی پدر گرگ را کشته بود / ایا گرگ دروغ می گفت ؟ / ایا خرگوش دروغ می گفت ؟ / ایا پدر گرگ به قتل رسیده بود ؟ /
 پایان

۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

مقبره امامزاده شاشو در شهر مقدس مشهد الرضا کشف شد


  به گزارش شیعه انلاین  امامزاده جدیدی  توسط برادارن  روحانی حوزه علمیه قم کشف شد . 
 امامزاده  علی ابن حسن بن جعفر بن نقی ملقب به ( امامزاده شاشو ) از فرزندان امام نقی می باشند که در سال 350 هجری برای زیارت گور امام رضا ( ع) وارد شهر مشهد می شوند و ماموران  مزدور نابکار خلیفه وقت عباسی در کاروانسرای مشهد در قالب یک سقای امام رضا اب الوده به این بزرگوار می دهند و امامزاده به بیماری انزال ادار دچار می شوند و از سوی مزدوران عباسی به امامزاده شاشو معروف می شوند  که با معجزه خدا خدعه عباسی ناکام ماند و این عمل موجب شهرت بیشتر امامزاده شد .

 حضرت علی ابن حسن بن جععفر بن نقی  در طول عمر مبارکشان که قریب 60 سال را در مشهد گذراندند با شاش خود هزاران تن از شیعیان را مورد مداوا قرار دادند . حتی در تواریخ عباسی امده است که حسن عباسی خلیفه وقت که بیماری قانقره دچار شد بعد از خوردن شاش امامزاده شاشو مدوا شد و پاداش بزرگی به امامزاده شاشو داد ولی خلفای بعدی عباسی برای کمرنگ کردن معجزه شاش امامزاده شاشو را در سن 97 سالگی به شهادت رساندند و این بزرگوار ا مخفیانه چال کردند . 
 
 ایت الله علم الهدی به شیعه انلاین گفت : 
ـ« خوشبختانه مقداری از ادار مطهر امامزاده شاشو را در کنار مقبره ایشان کشف کردیم که برای درمان بیماری امام خامنه ای به تهران فرستادیم که مورد توجه مقام معظم رهبری قرار گرفت و ایشان با خوردن شاش کسالتشان برطرف شد و از این پس با شبیه سازی ادار امامزاده شاشو همه بیماریهای درمان می شود . این ادار در داروخانه های استان قدس رضوی به زائران عرضه می شود »

۱۳۹۰ شهریور ۵, شنبه

چـــرا فـــریـــاد می زنــــم : الــــــلـــــه اصـــــــــــغـــــــــــــر


 برای اینکه 1400 ساله به اسم الله هر جنایتی مباح است . 
 برای اینکه 1400 ساله الله باعث بدبختی ایرانی شده است . 
 برای اینکه 1400 ساله به اسم الله هر تجاوزی حلال است . 
 برای اینکه 1400 ساله مسلمانان در عقب ماندگی به سر می برند.
 برای اینکه 1400 ساله در قران الله کافر را نجس می شمارد .
 برای اینکه 1400 ساله الله نتوانسته است یک سرما خوردگی را شفا دهد .
 برای اینکه 1400 ساله به اسم الله هر خرافه ای مقدس شده است . 
 برای اینکه 1400 ساله اندیشه ایرانی بودن به اسم الله سرکوب شده است.
برای اینکه 1400 ساله زنان به اسم الله را در چادر و برقع زنده به گور کرده اند .
 برای اینکه 1400 ساله الله پرستان سر هر انسانی را  که می برند می گویند یا الله .
 برای اینکه 1400 ساله االله قرانش را با مغلطه و سفسطه  نوشته است .
 برای اینکه 1400 ساله به دورغ می گویند الله اکبر در حالیکه الله اصغر است .
 نتیجه  اینکه  1400 ساله الله اصغر بوده است .

 نوشته داریوش آریایی

۱۳۹۰ مرداد ۲۵, سه‌شنبه

داستان سکسی سیدعلی خامنه ای با خجسته خانم چادری


این نوشته برای  ادمهای زیر  18 سال مناسب نیست . لطفا این نوشته را در سایت دیگری منتشر نکنید
 
  ساعت 15 روز  15 خرداد  - داخلی بیت  
 
 سید علی خسته و کوفته از مرقد امام راحل به بیت مراجعه کرد.  یکی از زنها که در صف سوم نشسته بود  دل سید علی را برده بود محافظ ها فرصت ندادند  با دختر جوان بسیجی دیدار کند. سید علی در اندرکف دختر بسیجی به اتاق وارد شد . خجسته از صبح که بیدار شده بود شهوتش بالا زده بود . سید علی هم از صبح زود رفته بود مرقد امام برای سخنرانی سالگرد مرگ سید روح الله خمینی  . خجسته در نبود سید علی هرچی با پاسداراهای محافظ بیت عشق بازی کرده بود ارضا نمی شد . سید علی با اینکه متوجه خیانت خجسته بود ولی به روی خودش نمی اورد . 
خجسته در مطبخ بیت مشغول بازی با پاسداریکم  اشپز مخصوص سید علی بود که خبر دادند حضرت اقا امده . خجسته چادرش را روی سرش انداخت و به سمت اتاق حضرت  اقا رفت . در راه باز کرد که سید علی پرید  خجسته را با یک دست بغل کرد و فشار داد . خجسته هم که منتظر بود خودش را بر سید علی عرضه کرد .هر دو شهوت زده بودند .
سید علی چادر را با دست سالمش  محکم دور بدن خجسته پیچید و گفت  « جنده خانم با این چادر چقدر سکسی شده ی ورپریده شلیته » 
خجسته هم سعی می کرد دست را از زیر چادر دربیاره گفت : «  خــ.ره چیه میخوای چادر را جر بدی یا منو ..»
 سید علی خجسته را حسابی چادر پیچ کرد و روی زمین انداخت .و روی خجسته افتاد .خجسته دستش را از چادر بیرون اورد و سخت  سید علی را در اغوش گرفت . سید علی  گفت یکم تنوع هم خوبه . چادر خجسته را روی خودش کشید و گفت : «کلاغ سیاه همچین جرواجرت کنم که تا روز قیامت یادت بمونه »  خجسته گفت : «  هسته خرما را میگی » 
 بعد از کمی فشار دادن همدیگه ,خجسته  قباده سید علی را دراورد وسید علی با یک دستش سعی می کرد دامن خجسته را پایین بکشه . هر دو تقریبا اماده شده بودند تا عملیات 15 خرداد خونین را به یاد 25 خرداد 1342 اغاز کنند . سید علی گفت « سید هندی  کجایی 15 خردادت به گاه رفت » خجسته گفت : « خـــ.ره چرا شل شدی »  در همین لحظه  خجسته هم یه دفعه شوکه شد » خود خمینی بود . نزدیکتر شد و گفت : « مرتیکه مزخرف من اینجا هستم بلند شو تا یادت بدم چه جوری 15 خرداد خونین شد... »
 ---------
 سید علی وحشت زده از خواب بعد ظهر روز تعطیل 15 خرداد  بیدار شد و به خجسته که داشت عبای سید علی را که وصله می زد گفت : « ضعیفه با امام روهم ریختی برو چادرت را سر کن » خجسته چادرش را از روی طاقچه برداشت و متعجبانه  سرش کرد . سید علی گفت : « کلاغ سیاه  بیا اینجا » خجسته نزدیکتر رفت که یه دفعه سید علی خجسته را با دست سالمش به سمت خودش کشید و فریاد زد: ـ« قیام پانزده  خرداد خونین »

 طنز / یک داستان سکسی



۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

رمضان امد و عرعر سحرگاهی موذن افزون گشت


جمعیت خران صبر پیشه کردند چند ماه  تا ماه هلال شد ,
 رمضان از پی شعبان درامد . از بهر این ماه  ریا و گناه رهسپار گشت به اندرون . کیست که نداند رمضان چیست , ماهیست به سیاهی کون ماهی , دردیست به بزرگی اورست , هر سحر در این ماه شد صدای  نکیر الاصوات مزاحم خواب  ؛ رمضان امد و عرعر سحرگاهی موذن افزون گشت  . خر امد و صدای عرعر اورد . ای بر پدرت لعنت موذن که نیمه شب خواب را حرام می کنی . مردک  مگر ازار داری  ,  تو را از بهر مردم ازاری در نیمه شب چه سود ,  مگر در ماتحتت آتش برافروختند که سحرگاهان عربده سر می دهی . مرده شور خودت و پیغمبرت را بردند , شاشیدم در سحری ات  .  نجاست سگ بر افطارت ,  که اگر فردا بازهم مرا از خواب سحرگاهی بیدار کنی  !

۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه

باراک اوباما برای مردم امریکا کتاب احکام خالی کردن مدفوع و ادار و سکس با حیوانات می نویسد


 تصور کنید باراک اوباما به عنوان رییس جمهور قدرتمندترین کشور جهان  کتابی درباره خالی کردن گوه و شاش و سکس با بزو گوسفند بنویسد  .؟
به نظر شما خنده دار نیست باراک اوباما به جای حکومتداری و هدایت مردم امریکا کتابی درباره اداب  دخول کردن  , حیض زنان , سکس با حیوانات , گوزیدن , شاشیدن , ریدن  بنوسید.
 حالا تصور کنید رهبر کشور ایران کار اصلیش فقط نوشتن مسئله در خصوص  ریدن و شاشیدن به شیوه اسلامی بوده است و هیچ سر چشمه ای از سیاست و اقتصاد نداشته است .سید روح الله خمینی نه متفکر بود و نه اندیشمند و سیاستمدار بلکه مفتخر به نوشتن رساله درباره ریدن وشاشیدن می باشد  .
چه بدبخت مردمی که عالی ترین مقام حکومتی اش مهمترین کتابی که نوشته است درباره مسلئه درباره تخلی مدفوع و ادار و حیض و گوزیدن و سکس با حیوانات باشد .متاسفانه ایران در دست انیرانیان مستعربه ای افتاده که شغل اصلیشون نوشتن کتابهای درباره خالی کردن گه و شاش است . اگر اوباما  هم کتابی نظیر رساله توضیح المسایل سید روح الله خمینی بنویسد چه جکی میشه در جامعه امریکا و جهان . تصور اینکه اوباما چنین کتابی بنویسه  برای جهان باعث خنده می شود عجیب تر این است  رهبر جموری الاسلامی چنین بلایی بر سر مردم ایران با رساله اش دراورده و بعد از 33 سال  واکنشی در مردم ایران بوجود نیاورده .!
 

۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

امام هادی همجنس گرا بود و پسری به نام مهدی ( امام زمان) ندارد

 
در حفاری اخیر صورت گرفته در منطقه عسکریه سامرا مجموعه جدیدی از اسناد و مکتوبات اسلامی بدست امده است . در یکی از نوشته ها  به صراحت از گرایش حضرت امام هادی عسگری  به جنس موافق سخن رفته است که با پسرس رومی عشق بازی می کرده است و علاقه ای به نکاح و همخوابگی با زنان و کنیزان نداشته است و قاعدتا پسری به اسم مهدی نداشته است . کاتب در این سند بیان داشته است :

هادی بن نقی علاقه ای به زنان ندارد و از جماع با زنان و کنیزانش خودداری می کند .  رمالان و جن گیران دربار عباسی اذعان دارند روح هادی به تسخیر اجنه درامده است و حرمت رسول الله را شکسته است و با پسران نوجوان هم خوابه می شود . معتمد بواسطه رابطه فامیلی  تمایلی به کشتن وی ندارد . معتمد عباسی نرجس از زیباترین کنیزش را در اختیار هادی قرار داد تا وی از فکر جماع با پسر رومی خارج شود ولی هادی حتی به نرجس نگاه هم نکرد و نرجس را از منزل بیرون کرد . معتمد دستور داد هادی به منطقه عسکریه  سامرا تبعید و پسر رومی نیز در دربار عباسی به کار گرفته شود . 
 سرانجام غم دوری پسر رومی باعث غم و اندوه هادی بن نفی شد و بر سر دوری از عشقش در جوانی  فوت کرد

اصل سند به زبان عربی

بسم الله الرحمن الرحیم 

....... الهادي النقي لا يوجد لديه مصلحة في النساء والعلاقات الجنسية مع النساء وترفض کنیز. واعترفت جين صانعي المحكمة العباسية رومی استحوذت هو كسر روح الموصلات وحرمة النبي والفتيان في سن المراهقة هي غرفة نوم واحدة.. غير موثوق بها من قبل الأسرة يريد قتل.معتمد عباسی نرجس از زیباترین کنیزش را در اختیار هادی قرار داد تا وی از فکر جماع با پسر رومی خارج شود ولی هادی حتی به نرجس نگاه هم نکرد و نرجس را از منزل بیرون کرد . وصي وأمرت موصل لابن المنفي الرومان  سامراء أن تستخدم أيضا في البلاط العباسي.توفي في نهاية المطاف فتى الحزن والأسى الرومانية بعيدا لعدم وجود الحب في حرمان الشباب الهادي
 


۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

لعنت الله بر محمد بن عبدالله با این رمضونی که به یادگار گذاشت


 همه چیه این اسلام یه طرف و این رمضان و روزه یک طرف . جشن محرم را میشه تحمل کرد و اصلن شده حسین پارتی و چلو خوری  . بچه که بودیم  از زیر نماز در می رفتیم حتی تو سربازی هم از زیرش فرار می کردیم  , حج  هم که اصلن دخلی نداره . حجاب هم بلایی بر سر زنان ولی این روزه  دردسریه . ماه رضمان از بچگی در مدرسه اب خوردن هم  قطع میشد  بوفه تعطیل میشد چه برسه به اینکه  از خونه می خواستیم خوراکی بیارم هزار تا بچه جاسوس می رفتند به ناظم می گفتند  و چوب خوردن  . هر طور بود باید یواشکی ته کلاس بین زنگ تفریح خوراکی میخوردیم .
حالا هم تو این ظل گرما  باز بگیر و بند راه میفته هرچی ابخوری تو شهره  تعطیل میشه . اب میوه فروشی ها باید یک ماه از جیب بخورند . تو خیابان باید بگردی یه بقالی پیدا کنی تا یه چیکه اب معدنی گیر بیاری .  نصف شب تا اذان صبح مسجد محل مگه میزاره بخوابیم  پشت سرهم یادواری می کنه و عرعر اسلامی  تا اذان صبح پخش می کنه که باید ده بالش بکنی تو گوشت . سر چهارراه صد تا الاغ میزارن تا امر به معروف و نهی از منکر رمضونی بکنند . وای  به حال اونهایی که در اداره دولتی  کار می کنند  . باید خر بیارند باقلی سوار کنند . کافیه جلوی یکی از  بسیجی ها  اب بخورند  اگر بسیجیه خرش بره  ممکنه  دردسر درست کنه بعد هم میشنه  هرچی راست و دورغه بین بقیه شایع می کنه . یکی  نیست به این مسلمونها بگه  مرده شور این دین کریه تون را ببره که اینجوری میخوان به مردم زور بگین . خب الاغ جان تو نمی خوای اب بخوری و غذا نخوری  بقیه چه تقصیری دارند که نمی خواند روزه بگیرند . 
والـــلـــه به نظر من مقصر اصلی اون محمد بی پدره که 1400 سال پیش این دین اهریمنی را یادگار گذاشت . محمد مگه مرض داشتی که یک ماه مردم را از زندگی ساقط می کردی ,  یه روز  ,دو روز  , یه هفته  , نه دیگه یک ماه  مملکت تعطیل میشه  .


۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

الله در کعبه می گوزه تا باد سحرگاهی در مکه تولید بشه



در اداره دو تا از این خر متعصب ها با هم بحث می کردند .
خر متعصب اولی می گفت : « جا تون خالی مکه بودیم  صبح ها برای نماز از سمت کوه باد خنکی میوزه  , که یه حس عرفانی میده ادمو میبره تو دوران حضرت محمد صلی الله  ....»
 خر متعصب دومی : « اره بابام که رفته حج تمتع هم گفته هنگام سحر چه باد دلپذیری از سمت حرا میوزه نشاط اوره ...»
 خر متعصب اولی : « ان شا الله که نصیب شما هم بشه »
 خر متعصب دومی : « اسمم را برای حج نوشتم ولی پارتی بازی تا حالا اجازه نده »
خر متعصب اولی : « تا قسمت چی باشه الحمد الله که در این قصد خیر تقلب صورت نمگیره . شما هم نذر کن و اقای رسولی را ولیمه بده ان شا الله درست میشه »
خر متعصب دومی : « ان شاء الله  جدم از دهنت بشنوه . اقای رسولی  را خدا خیر بده یه صحبتهای باهاش کردم   »
 -------------
خر متعصب ها این همه پول خرج می کنند , رشوه میدهند و سیبل چرب می کنند تا یه سفر مسخره به اسم حج  به عربستان بروند . 
برخی از این خر متعصب ها چند دهه در نوبت هستند و میلیونها تومان خرج می کنند تا فیش حج بگیرند تا مکعب  بدبختی و نکبت بشریت را نزدیک سیاحت کنند .  بعد از برگشت از این سفر کذایی حج هم به اندازه یک جهیزیه کامل  خرت و پرت  دست چندم از عربستان  وارد ایران  می کنند . یک عمر هم سوژه برای معرکه گیری دارند و تا اخر عمر  از حال و هوای حج می گویند . جوری هم از مکه و کعبه و منی می گویند که انکار سفر فضایی به مریخ رفته اند . واقعیت اینکه  وقتی الله صبح زود در کعبه می گوزه را میگوند نسیم خوش بویی , سحرگاهان از سوی کعبه و حرا میوزه که  انسان را میبرد به انجا که عرب نی انداخت . 
 این خرافات هم بقدری خواهان دارد که خر متعصبان  حاضرند چند دهه در نوبت باشند و میلیونها تومان خرج کنند تا به سایر خر متعصب ها فخر بفروشند . 

۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

بسیجی مزدور پاداش سرکوب کردن مردم را با بلیط زیارتی به سوریه گرفت


خودش بود .  بعد از این همه وقت جای باتوم ولگدهایی که به من زده بود  سراغم امد . بی پدر  جلوی چشمم بود . فراموش نمی کنم از سر کار بر می گشتم , سیل جمعیت تو خیابان  انقلاب – آزادی  بود از قسمت مسیر ویژه اتوبوس به جای اتوبوس فقط گله های موتور سوار نیروی انتظامی و لباس شخصی رد می شد .  مسیر وِیژه  بسته شده بود و بیشتر مسافران پیاده شدند , اتوبوس از میدان انقلاب جلوتر نرفت و بعد از توقف طولانی مسیرش را به سمت خیابان کارگر عوض کرد .
چیزی که دیده می شد  رنگ سبز بود , هر لحظه  بر جمعیت افزوده می شد . مسیر ویژه هم به تصرف جمعیت سبز درامد  . رسیده بودم سر نواب , موتور سوارها از خیابانهای فرعی  تردد می کردند , جمعیت خیلی ارام بود , انگار فقط دنبال رایی بودند که به موسوی داده بودند  هدفی جز بازپس گیری رای نداشتند .
الان که فکر می کنم انگار که رای شون را پس می گرفتند همه چیز حل میشد , دیگه  نه از زندانی سیاسی خبری  میشد نه از اعدامهای فله ای , نه فساد باقی میماند . نه روزنامه ای تعطیل می شد نه بازداشتی صورت می گرفت  وضع اقتصادی روبه راه میشد  یا اینکه ایران میشد گلستان , ازادی بیان  تضمین میشد ....
 هیجان زده بودم , جمعیتی که با سکوت دنبال بازپس گیری رای بود سر رودکی – خوش به سیلی خروشان شعار دهنده تبدیل شد . جمعیت کیپ شده بود , با اینک خورشید در حال غروب بود ولی سیاهی جای رنگ سبز را گرفته بود , لباس شخصی ها توانستند  بین جمعیت شکاف ایجاد کنند . حالا نوبت  مزدوران بسیجی بود که با باتوم رای های جمعیت متفرق شده در خیابان رودکی را پس بدهند . صفیر شلیک در هم همه  مرگ بر دیکتاتور  راه باز می کرد و نوید گلوله خوردن یک سبز را می داد . صورت دراز و ته ریشی داشت . شلوار پارچه ای و پیراهن ابی و جلیقه ای  نظامی برتن داشت . با ضربه باتومش نقش بر زمین شدم . مزدور بسیجی , با لگد چند بار به بدنم کوبید . اره خودش بود مزدوری که مردم را  سرکوب کرده بود در برابر چشمانم بود . به چهره منحوسش خیره شده بودم . نفرت سرپا وجودم را فرا گرفته بود ولی بسیجی متوجه من نبود .
بلیط هواپیما را محکم فشردم و از اژانس هواپیمایی بیرون امدم .
بسیجی بلیط سوریه گرفته بود . به زیارت حضرت زینب می رفت تا گناهنانش  امرزیده شود . البته که در جمهوری اسلامی ایران کتک زدن و تجاوز کردن به مردم جز اعمال خیر محسوب می شود و  پاداش اخروی و دنیوی هم دارد .

۱۳۹۰ تیر ۱۱, شنبه

آریو برزن و آرش کمانگیر را به زیر می کشند و به خاطر قبر یک غیرایرانی نام استانی را می گذارند رضوی

 
در عربستان سعودی  چهار تن از امامان و معصومان ( امام حسن و امام سجاد و امام محمد باقر  و امام جعفر صادق  )عرب در قبرستان بقیع  در گورهای معمولی و بدون بارگاه در خاک هستند و حتی سنگ قبر هم ندارند ولی در ایران به خاطر قبر یک غیر ایرانی  نام استان را خراسان رضوی گذاشته اند . این امامان انقدر بی اهمیت هستند که در زادگاه و دیار خودشان کسی اینها را نمی شناسد ولی در ایران امامان شیعه جای خدا را گرفته اند .
از بخت بد به  نام ایرانی  به یاری اهریمن شتافته اند و دست در دستان انیرانیان  نهاده و در تلاش برای نابودی  بیناد اندیشه  و فرهنگ و  آثار باستانی بزرگان ایران زمین هستند.
مستعربان اسلام زده در کمال وقاحت  ,  تخت جمشید که میراث مشترک ایرانیان است  را  خراب می کنند . مجسمه ارش گمانگیر که جانش را در راه ایران فدا  کرد , را نابود می کنند . مجسمه سردار ایرانی آریو برزن که در راه  پایداری ایران کشته شد ,  را پایین می کشند .  نقاشی های دیواری شاهنامه را پاک می کنند . 
شرم بر انیرانیانی که بر ایران چیره گشتند و از نام ایرانی هراس دارند و به اسم اسلام  ننگین جهاد را بر دشمنی با ایرانیت گذاشته اند  . تعجب اور نیست در ایران توسط گجستکان الله پرست سریالی به اسم مختارنامه با بودجه دهها میلیاردی ساخته می شود که با ایرانیت در ستیز است .
ایرانی به پا خیز

۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه

برگوزیدن حضرت ختمی مرتبت بر عموم انس و جن مبارک باد


بعثت یا برگزیده شدن حضرت تختمی مرتبت را به بشریت و اجنه و خاصه محبان درگاه رسول الله تبریک می گوییم

الله گفت : بخوان .
 ممد گفت : بلد نیستم .
 الله گفت : غلط کردی بی پدر مرتیکه الان چهل ساله هستی .
 ممد گفت : والله تقصیر پدر و مادرم هستند که من را مدرسه  نفرستادند .
 الله گفت  : اشکال نداره قمه کشی که بلدی .
 ممد گفت : آری . 
الله گفت : پیامبران قبلی که فرستادم همه با سواد بودند  ولی قمه نداشتند و به جایی نرسیدند . باشد که این بار ممد با قمه همه را ختم به خیر کنی
 الله این بگفت و ممد را به رسالت برگوزید تا انس و جن را به صراط المستقم هدایت نماید .


۱۳۹۰ تیر ۵, یکشنبه

خبرنگار تبعیدی


پدر بهره خوبی گرفته بود . معصومه در آگهی روزنامه تور ویژه ای دید با این عنوان سواحل زیبای انتالیا به  همراه جشنواره موسیقی ...  دل تو دلش نبود . پاشو تو یک کفش کرده بود و می گفت : « الا و به الا باید بریم ترکیه » برادرش عشق دبی داشت ولی  با پا فشاری دختر این بار تصمیم گرفتند به ترکیه بروند .
 کمی پیشتر حمید  خبرنگار یکی از خبرگزاری های دولتی که در حوادث انتخابات خرداد سال 1388 شاهد سرکوب و کشتار مردم بی دفاع بود  که به نتیجه انتخابات اعتراض  کرده بودند. اعتراض به اینکه چرا اخبار این رویداد در روزنامه وارونه منعکس می شود با اخراجش برابر شد . چندین بار تهدید شد . عرصه بر حمید تنگ شده بود . برای همکارش که عکاس خبرگزاری بود علاوه بر اینکه اخراج شده بود حکم دادگاه صادر شده بود . قبل از انکه حکم جلبش صادر شود از ایران گریخت و به ترکیه پناهنده شد .
شانس اورده بود که ازدواج نکرده بود ولی پدر و مادر ش در تهران بودند و چشم به راه حمید بودند ولی انها هم راضی شدند به جای اینکه پسرشان در سلول زندان باشد در ترکیه در تبعید زندگی کند .
حمید در ترکیه انتظار می کشید تا بتواند از کشوری پناهندگی بگیرد. شغلش را درایران از دست داده بود و منبع درامدی نداشت پولهایش  رو به اتمام بود . ترکیه اجازه کارکردن به پناهندگان را نمی داد . شرایط سختی داشت . به هر زحمتی بود در رستورانی به صورت پاره وقت مشغول به کار شد تا حداقل بتواند خرج  اتاقش را دربیارد . با دوتن از دوستانش در شرایط بدی زندگی می کردند  به امید روزیکه ایران از جور مستبدان رها شود .
معصومه به همراه خانواده اش که غرق در شادی و لذت بودند و به سواحل ترکیه و مراکز خرید مراجعه می کردند .با اینکه خود را جز سبز ها معرفی می کرد اصلا  در ذهنش نمی گنجید ممکن است بیش از 4000 خبرنگار و فعال سیاسی و حقوق بشری ایران سال گذشته از ایران تبعید شده اند . چه برسد به اینکه خبرنگاران و تبعیدیان نیاز به کمک دارند . پدرش هنوز به فکر معامله و احتکار بود . معصومه عکسهایی با مچ بند سبز گرفت و می خواست  به دوستانش نشان داد که در ترکیه همچنان سبز بوده است .
 در  روز پایانی در رستوران حمید غذا را برای خانواده معصومه سرو کرد .
پدرش گفت :« این از ایرانیهایی که از ایران امده پناهندگی بگیره و مفت بخوره و بخوابه . از اینها زیادن هر سال به بهانه ای دورغی میان اینجا و لنگر می اندازند . »
 معصومه سعی می کرد از میز غذا خوری عکسی با مچ بند سبز خودش بگیرد .
 زمانیکه حمید از کادر خارج شد عکسی با مچ بند سبز از خانواده معصومه گرفته شد .
-------------------
به امید بازگشت دوست خبرنگارم از ترکیه به ایران


۱۳۹۰ خرداد ۲۹, یکشنبه

مصاحبه با لورن بوث خواهر زن تازه مسلمان شده تونی بلر

 
کیهان قهو ه ای گفتگوی کوتاهی با خانم لورن بوث  خواهر زن تونی بلر دیکتاتور سابق انگلیس که به تازگی به دین مبین اسلام مشرف شده است  به صورت اختصاصی انجام داد.

 خانم بوث در پاسخ به چگونگی  اسلام اوردن خود گفت :

 بسم الله الرحمان الرحیم
 بنده در کشور الحاد و کفر و سرمایه داری بریتانیای خبیث بدنیا امدم و پدر و مادرم مسیحی هستند . شوهر خواهرم تونی  یک صهیونیست به تمام معناست و جز جنایت و شرارت کاری برای مردم انگلیس نکرده است و رفتارش با خواهرم بسیار زشت و زننده است و به هیچ وجه همسرش را کتک نمی زند و تنبیه نکرده است و به یک زن اکتفا می کند . دورغ هم میگه روزی یه سوره از قران کریم الله را ختم میکند .در صورتیکه  خودم دیدم تونی بلر در خانه قران را تف کرد و بعد روی قران پرید بعدش هم قران اتیش زد .
زن سالاری در انگلیس و ممالک اروپایی بیداد می کند . تک همسری رایج است  وسنت الهی الله  که ازدواج یک مرد با زنان متنوع ممنوع است . سکس گروهی ببخشید ازدواج گروهی رسمیت ندارد . کنیز گیری و برده برداری توحش نامیده می شود و به موجب قوانین فعلی رسمیت ندارد و این مایه نگرانی است که حدود اسلامی نظیر قصاص قتل – قطع ید – سنگسار – قطع پا – شلاق زدن – پرتاب از بلندی – اتش زدن – گردن زدن با شمشیر – و ... که سنت پیامبر اکرم (ص) است در بلاد انگلیس به هیچ وجه اجرا نمی شود .
درباره شوهرم نیز با گفتگو های طولانی ایشان را راضی کردم  به دین مبین اسلام  دراید و بزودی دختر جوانی باری شوهرم در نظر گرفته ام تا بخشی از نیازهای جنسی شوهرم را براورده کند که ایشان با کمال میل تن به این خواسته اسلام داده است و از دین اسلام  خوشش امده است .
من زمانیکه ایت الله العظمی سید علی خامنه ای ولی امر مسلمین در قم تشریف داشتند در استانه حضرت  معصومه ( س) به اسلام مشرف شدم .
بنده نیز مانند پوتین در چهره ایت الله خامنه ای حضرت مسیح را می بینم ایشان نایب امام زمان و الله بر روی زمین هستند که ان شالله حکومت دیکتاتوری انگلیس نابود شود و اجرای احکام به دست ولی فقیه عادلی چون ایت الله خامنه ای در انگلیس اجرا شود و حکم بسیار مترقی سنگسار قصاص قتل – قطع ید– قطع پا – شلاق زدن – پرتاب از بلندی – اتش زدن – گردن زدن با شمشیر –و ...   در انگلیس اجرا شود


۱۳۹۰ خرداد ۲۵, چهارشنبه

روز پدرقمه کش بر همه قمه کشها مبارک باد


ولادت با سعادت  مولد کعبه حضرت امام علی ( علیه سلام ) بنام روز « پدر قمه کش » در تقویم رسمی کشور جمهوری اسلامی ایران ثبت شده است  .

مناسبت نامگذاری فرخنده روز پدر قمه کشی بر اساس قمه کشهای آن امام همام است که در برای جهاد  فی سبیل الله از هیچ کوششی فرو گذار نکردند و همواره با خود قمه حمل می کردند . امام علی ( ع) برای اجرای حدود و دیات همواره قمه را تیز می کردند . بیشترین وقت امام علی صرف تیز کردن قمه مبارکشان بود که با سر کافران , محاربین  , فتنه گران , مارقین , ناکثین و همه مخالفان را می برید . 
 حضرت علی ( ع ) تیغ از پی حق می زد . بزرگترین حماسه قمه کشی امام علی  حماسه همیشه جاوید گردن زنی 700 یهویدی فتنه گر در بنی قریظه است که یک تنه سر بریدند . این امام بزرگوار با قمه متبرک شده به لفظ جلاله الله را بر گردن  یهودیان محارب می گذاشتند و مانند کره می بریدند .
 قمه کشهای عزیز روز پدر قمه کش های عالم خجسه و میمون باد .

 

۱۳۹۰ خرداد ۱۷, سه‌شنبه

پسر نوح در برابر توهمات پدرش بر می خیزد


احتمالا داستان کشتی نوح را شنیده اید . در بخش از داستان افسانه ای طوفان نوح آمده است که نوح پس از ساخت کشتی و جمع آوری حیوانات  پسرش را دعوت می کند در کشتی نوح همراه حیوانات سورا شود تا از عداب مسخره آلهی نجات یابد که با خنده پسرش مواجه می شود .
 پسر نوح به پدرش می گوید : 
« برو به جهنم ! کسی کمک تو و آن شیاد جنایتکار را نمی خواد , من آزاد هستم , نه بنده توهمات و موهوماتی که در سر تو رفته . »
بعد از بارش باران و بالا آمدن آب بروی سطح زمین  , پسر نوح  بروی یک الوار شناور است که نوح به پسرش می گوید :
« به کشتی من بیا و نجات پیدا کن ! »
پسر نوح در پاسخ می گوید : 
« حاضرم بمیرم ولی در کشتی خدایی که تحمل دگر اندیشی را ندارد وارد نشوم . ننگ بر خدای ستمگرت که تنها به جرم خداناباوری , میلیونها انسان را  که در بین شان کودکان چند روزه است را نابود می کند . میلیاردها جانور , حشره و گیاهان و درختان را به زیر می برد و نابود می کند . این خدا نیست این اهریمن است  »
 پسر نوح نفسی تازه می کند و ادامه می دهد : 
« پدر  از تو می خواهم از سرشت اهریمن دوری کنی و اهریمن را یاری نکنی . من میمیرم ولی ذلت و خواری پناهندگی  به اهریمن را نمی پذیرم  .»
 
بخش بزرگی از جوانان امروز جهان  دیگر به اهریمنی که نوح می پرستدید اعتقاد ندارد و حاضر است بمیرد ولی سوار کشتی حماقت نوح نشود .